تبليغاتX
فرهنگی،اجتماعی،ادبی،حقوقی و دست نوشته ها
 
فرهنگی،اجتماعی،ادبی،حقوقی و دست نوشته ها
 
 
ما چقدر دیر می فهمیم که زندگی همان لحظه هاست که مشتاقانه منتظر گذشتن آن هستیم
 
از آیات قرآن كریم مستفاد می‏شود كه استغفار و ترك گناه باعث توسعه مادی و عمران و آبادی و متقابلاً هر گونه نافرمانی خدا و ظلم به دیگران عامل فقر و فلاكت و بدبختی است. با این شاخص بسیاری از كسانی كه در زندگی مادی دچار گرفتاری‏های متعدد هستند می‏توانند اعمال و رفتار خود را بازنگری كرده و با نسخه شفابخش قرآن كریم، از بیماری فقر و فلاكت نجات یابند.

رابطه گناه با فقر و مصیبت
قرآن كریم در آیه 30 سوری شوری می‏فرماید: "و ما اصابكم من مصیبة فبما كسبت ایدیكم و یعفوا عن كثیر: هر مصیبت و گرفتاری كه به شما می‏رسد دستاورد و ثمره اعمال خودتان است تازه این تمام مجازات اعمال شما نیست چرا كه بسیاری از كارهای شما را مورد عفو قرار می‏دهد".

این آیه به خوبی نشان می‏دهد، مصائبی كه دامن‏گیر انسان می‏شود، یك نوع مجازات الهی و هشدار است (هر چند استثنائاتی دارد كه بعد به آن اشاره خواهد شد) و به این ترتیب یكی از فلسفه‏های حوادث دردناك و مشكلات زندگی روشن می‏شود.
جالب این كه در حدیثی از امیرمومنان علی (ع) می‏خوانیم، كه از پیامبر گرامی خدا(ص) نقل می‏كند كه فرمود: "خیر آیة فی كتاب الله هذه‏الایة، یا علی ما من خدش عود و لا نكبة قدم الا بذنب و ما عفی الله عنه فی‏الدنیا فهو اكرم من ان یعود فیه و ما عاقب علیه فی‏الدنیا فهو اعدل من ان یثنی علی عبده: این آیه (و ما اصابكم من مصیبة...) بهترین آیه در قرآن مجید است، ای علی هر خراشی كه از چوبی بر تن انسان وارد می‏شود و هر لغزش قدمی، بر اثر گناهی است كه از او سرزده و آن چه خداوند در دنیا عفو می‏كند، گرامی‏تر از آن است كه (در قیامت) در آن تجدید نظر فرماید و آن چه را كه در این دنیا عقوبت فرموده، عادل‏تر از آن است كه در آخرت بار دیگر كیفر دهد".(1)
و به این ترتیب این گونه مصائب علاوه بر این كه بار انسان را سبك می‏كند، او را نسبت به آینده كنترل خواهد نمود.
گرچه ظاهر آیه عام است و همه مصائب را در برمی‏گیرد، ولی مطابق معمول در عمومات، استثناهایی وجود دارد، مانند مصائب و مشكلاتی كه دامن‏گیر انبیا و ائمه معصومین (ع) می‏شد كه برای ترفیع مقام آن‏ها بود، یا گرفتاری بسیاری همانند كودكان و یا افرادی كه مسوول شناخته نمی‏شوند.
و هم چنین مصائبی كه بر اثر ندانم كاری‏ها و عدم دقت و مشورت و سهل‏انگاری در امور حاصل می‏شود، كه اثر تكوینی اعمال خود انسان‏ها است و یا مصائبی كه گریبان غیر معصومین را می‏گیرد و جنبه آزمون دارد. قرآن كریم در این باره می‏فرماید: "و لنبلونكم بشی‏ء من‏الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس والثمرات و بشرالصابرین: به درستی كه شما را از طریق انواع ترس و گرسنگی و كمبودهای مادی و جسمی و محصولات مورد امتحان قرار می‏دهیم و بشارت باد بر كسانی كه این آزمون الهی را با صبر و بردباری پشت سر می‏گذارند" (155 / بقره).
به تعبیر دیگر جمع میان آیات مختلف قرآن و روایات ایجاب می‏كند كه عموم این آیه در مواردی تخصیص پیدا كند. اما از آن جا كه بیشتر موارد آن جنبه كیفری و كفاره‏ای دارد، آیه 30 سوره شوری آن را به صورت عموم مطرح ساخته است.

با این بیان نمی‏توان گفت هر گرفتاری و رنجی كیفر گناه است، چرا كه گرفتاری‏های سخت، فلسفه‏های گوناگونی دارند كه از آن جمله عبارتند از:
1 - شكوفایی استعدادها و توانمندی‏های درونی و برونی انسان،
2 - هشدار نسبت به آینده او،
3 - بیداری از خواب غفلت و غرور و هشیاری از انواع مستی‏ها،
4 - كیفر گناهان،
5 - بخش مهمی نیز ثمره ندانم كاری‏ها و سهل انگاری‏های انسان در زندگی است.
6 - اصل آزمون در زندگی انسان، (2)
و لذا در حدیثی می‏خوانیم: هنگامی كه امام علی بن الحسین (ع) وارد بر یزید شد، یزید نگاهی به او كرد و گفت: "یا علی ما اصابكم من مصیبة فبما كسبت ایدیكم" (اشاره به این كه حوادث كربلا نتیجه اعمال خود شما بود).
ولی امام علی بن الحسین (ع) فوراً در پاسخ فرمود: "كلا ما هذه فینا نزلت، انما نزل فینا "ما اصاب من مصیبة فی‏الارض و لا فی انفسكم الا فی كتاب من قبل ان نبراها ان ذلك علی الله یسیر لكیلا تاسوا علی مافاتكم ولاتفرحوا بما اتاكم" (3) فنحن‏الذین لاناسی علی مافاتنا من امرالدنیا و لانفرح بما اوتینا: (4)
چنین نیست، این آیه در مورد ما نازل نشده، آن چه درباره ما نازل شده آیه دیگری است كه می‏گوید: هر مصیبتی در زمین یا در جسم و جان شما روی دهد، پیش از آفرینش شما در كتاب (لوح محفوظ) بوده و آگاهی بر این امر بر خداوند آسان است، این برای آن است كه شما به خاطر آن چه از دست می‏دهید، غمگین نشوید و به خاطر آن چه در دست دارید، زیاد خوشحال نباشید (هدف از این مصائب عدم دلبستگی شما به مواهب زودگذر دنیا است و یك نوع تربیت و آزمون برای شما است).
سپس امام افزود: "ما كسانی هستیم كه هرگز به خاطر آن چه از دست داده‏ایم، غمگین نخواهیم شد و به خاطر آن چه در دست داریم، خوشحال نیستیم "همه را زودگذر می‏دانیم و چشم به لطف و عنایت خدا بسته‏ایم"".
هنگامی كه از امام صادق (ع) تفسیر آیه فوق را خواستند، فرمود: "می‏دانید علی (ع) و اهل بیتش بعد از او گرفتار مصائبی شدند، آیا به خاطر اعمالشان بود؟ در حالی كه آن‏ها اهل بیت طهارتند و معصوم از گناه"، سپس افزود: "ان رسول الله كان یتوب الی الله و یستغفر فی كل یوم و لیلة ماة مرة من غیر ذنب ان الله یخص اولیائه بالمصائب لیاجر هم علیها من غیر ذنب: رسول خدا (ص) پیوسته توبه می‏كرد و در هر شبانه روز صد بار استغفار می‏نمود، بی‏آن كه گناهی مرتكب شده باشد، خداوند برای اولیاء و دوستانش مصائبی قرار می‏دهد تا به خاطر صبر در برابر آن از او پاداش گیرند، بی‏آن كه گناهی مرتكب شده باشند". (5)
گاه مصائب، جنبه دستجمعی دارد و محصول گناهان جمعی است، همان گونه كه در آیه 41 سوره روم می‏خوانیم: "ظهرالفساد فی البر والبحر بما كسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون: فساد در خشكی و دریا به خاطر اعمال مردم آشكار شد، تا نتیجه بعضی از اعمالی را كه انجام داده‏اند، به آن‏ها بچشاند، شاید بازگردند".
روشن است كه این درباره جوامع انسانی است، كه به خاطر اعمالشان گرفتار نابسامانی‏ها می‏شوند. و در آیه 11 سوره رعد آمده است: "ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم: خداوند سرنوشت هیچ جمعیتی را تغییر نمی‏دهد، مگر این كه خویشتن را تغییر دهند".
و در آیه 11 سوره رعد آمده است: "ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم: خداوند سرنوشت هیچ جمعیتی را تغییر نمی‏دهد، مگر این كه خویشتن را تغییر دهند".
و امثال این آیات كه گواهی می‏دهد، در میان اعمال انسان و نظام تكوینی زندگی او ارتباط و پیوند نزدیكی وجود دارد، كه اگر بر اصول فطرت و قوانین آفرینش گام بردارند، بركات الهی شامل حال آن‏ها می‏شود و هرگاه فاسد شوند، زندگی آن‏ها به فساد می‏گراید.
و گاه ممكن است این قضیه در مورد فرد فرد انسان‏ها صادق شود و هر كس در مقابل گناهی كه مرتكب می‏شود، به مصیبتی در جسم و جان یا اموال و متعلقاتش گرفتار گردد، همان‏طور كه در آیه فوق آمده است. (6)

در همین زمینه روایات زیادی در منابع اسلامی وارد شده كه به گوشه‏ای از آن برای تكمیل این بحث اشاره می‏كنیم: در خطبه 178 نهج‏البلاغه آمده است: "ما كان قوم قط فی غض نعمة من عیش، فزال عنهم، الا بذنوب اجترحوها، لان‏الله لیس بظلام للعبید و لو ان الناس حین تنزل بهم‏النقم و تزول عنهم‏النعم، فزعوا الی ربهم بصدق من نیاتهم و وله من قلوبهم، لرد علیهم كل شارد و اصلح لهم كل فاسد: "هیچ ملتی از آغوش ناز و نعمت زندگی گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانی كه انجام دادند زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمی‏دارد، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت‏ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع كنند و با دل‏های پر اشتیاق و آكنده از مهر خدا از او درخواست جبران نمایند مسلماً آن چه از دستشان رفته به آن‏ها بازمی‏گرداند و هرگونه مفسده‏ای را برای آن‏ها اصلاح می‏كند".
در "جامع‏الاخبار" حدیث دیگری از امیرمومنان علی (ع) نقل شده است كه فرمود: "ان البلاء للظالم ادب و للمومن امتحان و للانبیاء درجة و للاولیاء كرامة: بلاها برای ظالم تادیب است و برای مومنان امتحان و برای پیامبران درجه و برای اولیاء كرامت و مقام است". (7)
این حدیث شاهد گویایی است برای آن چه در مورد استثناهای آیه بیان كردیم.
در حدیث دیگری در "كافی" از حضرت امام صادق (ع) آمده است كه فرمود: "ان العبد اذا كثرت ذنوبه ولم یكن عنده من‏العمل ما یكفرها، ابتلاه بالحزن لیكفرها: هنگامی كه انسان گناهش افزون شود و اعمالی كه آن را جبران كند، نداشته باشد، خداوند او را گرفتار اندوه می‏كند تا گناهانش را تلافی كند".(8)
در كتاب كافی اصولاً بابی برای این موضوع منعقد شده و 12 حدیث در همین زمینه در آن آمده است.
تازه همه این‏ها غیر از گناهانی است كه خداوند طبق صریح آیه فوق مشمول عفو و رحمتش قرار می‏دهد، كه آن نیز به نوبه خود بسیار است.
آیا باید در مقابل مصائب و مشكلات تسلیم شد؟
ممكن است كسانی از این حقیقت قرآنی سوء استفاده كنند و هر گونه مصیبتی دامنشان را می‏گیرد، با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند باید در برابر هر حادثه ناگواری تسلیم شد و از این اصل آموزنده و حركت‏آفرین قرآنی نتیجه معكوس، یعنی نتیجه تخدیری بگیرند كه این بسیار خطرناك است.
هیچ گاه قرآن نمی‏گوید در برابر مصائب تسلیم باش و در رفع مشكلات كوشش مكن و تن به ظلم‏ها و ستم‏ها و بیماری‏ها بده، بلكه می‏گوید: اگر با تمام تلاش و كوششی كه انجام دادی باز هم گرفتاری‏ها بر تو چیره شد، بدان گناهی كرده‏ای كه نتیجه و كفاره‏اش دامانت را گرفته، به اعمال گذشته‏ات بیندیش و از گناهانت استغفار كن و خویشتن را بساز و ضعف‏ها را اصلاح نما.
و اگر می‏بینیم در بعضی از روایات، این آیه بهترین آیه قرآن معرفی شده، به خاطر همین آثار تربیتی مهم آن است.(9)

پاورقیها:
1 - "مجمع البیان"، جلد 9، صفحه 31، ذیل آیات مورد بحث.
2 - "مجمع البیان"، جلد 25، صفحه 128 و 129.
3 - 22 و 23 / حدید.
4 - "نورالثقلین"، جلد 4، صفحه 580.
5 - "نورالثقلین"، جلد 4، صفحه 581.
6 - "المیزان"، جلد 18، صفحه 61.
7 - "بحارالانوار"، جلد 81، صفحه 198.
8 - "كافی جلد 2، كتاب "الایمان والكفر" باب تعجیل عقوبة الذنب، حدیث 2.
9 - "تفسیر نمونه"، جلد 20 صفحه 446.

منبع:نشریه گلستان قرآن ، شماره 157

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 2:46  توسط گــــــــــــــــــوهری  | 

باسم الله خيرالاسماء

الحمدالله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه علي بن ابيطالب عليه السلام

 با سلام و دعا

در حيرتم كه چه نويسم ؟ قصدم از اين مرقومه بيان كلماتي نغز و دلنشين از يك انسان الهي است جهت تذكر و تنبّه خودم و در مرتبت بعد شما.

 

راز را بايد پوشيده داشت كه آشكار شدنش دردسر دراز است،چاره اي جز زيستن با مردم و راهي جز ساختن با آنان نيست.

همه مي روند و نمي دانند چه با خود ميبرند خنك آنكه دفتر هستيش را بگشود و از روزنامه كارهايش آگاه گرديد و چون هركس كِشتة چند ساله زندگيش هست، دل مردگان ازمرگ هراس دارند و از كشتزار خود بيزارند ؛ و زنده دلان از كشت خود سپاسگزارند و به پروردگار خود اميدوار.

دربمدگي بايد استوار و پايدار بود تا همه كارها و گفتارها جز نيايش و ستايش دادار نبود كه بي رنج گنج به دست نيايد. آنچه را كه داور خرد دستور داد بجاي آر و پاسخ درست براي پرستش خدايت فراهم كن. تنها از آفريدگارت شرم بدار نه از آفرينده هايش،بگذار تا ديگران از تو رنگ بگيرند نه تو از آنان، پيمانت را با خدا و پيمبر سخت استوار كن و از ته دل بگو خدايا آمدم.

هر كس كه هواي كوي دلبر دارد                                             از سر بنهد هر آنچه در سر دارد

ورنه به هزار چله ار بنشيند                                                  سودش ندهد كه نفس كافر دارد

 آخرين لحظات ورود به فجريكي از ليالي قدر(بيست و سوم رمضان المبارك) است چه زيباست كه:

در كلام خدا غفور تدبر كن كه فرمود " ان الله يحبّ التوابّين و ييحبّ المتطهرين " سعي كن تا محبوب پرودگار شوي

                                                                                            السلام علي من اتّبع الهدي

 

متن فوق توسط يكي از دوستان در قالب يك برگ نوشته سبز به دستم رسيد كه با اندك تغييري براي استفاده عزيزان در وبلاگ خود قرار دادم اميد كه موجبات رضايت قلب نازنين اميرالمومنين حضرت علي عليه السلام را همه ما فراهم آوريم.  

                                                                                     ياعاــــــــــــــــــــي مــــــــــــــدد

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 5:27  توسط گــــــــــــــــــوهری  | 

جايگاه قوانين مدني خاص در تامين عدالت در خانواده

ابتدا از جامعه مدني تعريفي ارايه مي دهيم : جامعه مدني يك جامعه آزاد است كه در آن افراد ، گروهها، سازمانها با ديدگاههاي گوناگون مشاركت دارند و هر يك بيان كننده نظرها و اعتقادات خويش است .

ما ، در جامعه خود با استبداد نداشتن آزادي و قانون ، سياست گريزي ، خشونت ، عدم تحمل عقايد ديگران و … .. در خانواده ، سازمانها و حكومت داري مواجه هستيم . استبداد يك مسئله فرهنگي است كه در بيشتر جوامع كم وبيش وجود داشته و دارد . در ايران بالاخص به علت تاريخ طولاني و حكومتهاي شاهان گذشته استبداد رشد بسيار قديمي و قوي دارد كه آثار خود را در بسياري از زمينه ها نشان مي دهد .

در نظام فرهنگي ما دوعنصر فرهنگي اساسي وجود دارد :

1ـ زور : استفاده از زور و اجبار ، بدون متقاعد كردن زيردست براي دستيابي به هدف.

2ـ پذيرش زور : پذيرش بدون چون و چراي زور و مشروعيت اجتماعي آن ( عباراتي نظير اين كشور يك آدم مي خواهد مثل رضا خان، تا

زور بالا سر اين مردم نباشد آدم نمي شوند ، بايد زد توي دهنشان.................

 

روابط اجتماعي بر اساس اين دو عنصر ( زور و پذيرش زور ) در طول تاريخ آنچنان تدائم داشته و تثبيت شده كه به يك پديده عميق فرهنگي تبديل گشته است . بچه از بدو هشياريش در اين نظام فرهنگي پرورش مي يابد از پدر و مادر و سپس از مربي زور مي شنود و كتك مي خورد در مدرسه هركس زورش بيشتر باشد بيشتر مورد احترام قرار مي گيرد . وقتي متهمي دستگير مي شود اولين برخورد با او چيست ؟ وقتي شخصي در آلمان يك سيلي به صورت رئيس جمهور ( آقاي هاينه مان ) زد عكس العمل او به عنوان ريس جمهور چه بود ؟هيچ ! اگر اين مسئله در كشورهاي جهان سوم اتفاق بيفتد چه مي شود ؟ ممكن است ما بگوييم عجب خري بوده است . عجب آدم بي عرضه اي بوده است اگر من بودم … . بايد حساب يك همچين آدم نفهمي را با همان روش خودش رسيد … اما اينها همه عكس العملهايي مبتني بر نظام ارزشي ما ( پذيرش زور ) است .

عواقب استبداد در سطح خانواده ، سازمانها و حكومت اداري

در سطح خانواده

زير دستان به علت شنيدن حرف زور در طول روز ، احساس نارضايتي و ناكامي مي كنند ناكامي توليد پرخاشگري و عصبانيت مي كند .

مردي كه در طول روز در محيط كارش و در بيرون از مافوق و نيروهاي زورمند جامعه ( كه با آنها سروكار پيدا مي كند ) ، حرف زور شنيده ، عزت نفس و نياز به احترامش خدشه دار شده است . او وقتي شب به خانه برمي گردد با اولين مسئله بهانه مي گيرد و بچه ها و يا زنش را كتك مي زند . زن هم اگر عاقل باشد ، زود بچه هاي كتك خورده را دور مي كند . بچه مي پرسد آخه چرا بابا منو زد ؟ مادران عاقل معمولاً مي گويند عيبي نداره بابا خسته است . از صبح تا حالا كار كرده است و … . اين واقعه در بيشتر خانواده ها روي مي دهد ، چه سرتيپ چه گروهبان ، چه استاد جامعه شناس ، چه مدير كل ، چه كارمند دون .

اما در هر صورت بچه مي آموزد كه وقتي پدر ( يا آدم ) خسته است ،

اولاً بايد چنين عكس العمل زورمدارانه اي از خود نشان دهد ( كه اين را رفتار آموخته شده ، مي نامند و ثانياً عيبي ندارد اگر در اين شرايط كسي كتك بزند يا كتك بخورد و اين آموختن پذيرش استبداد يعني مشروعيت بخشيدن به آن است . بدين ترتيب نسل اندر نسل رفتار استبدادي به اعضاء جامعه آموخته و تثبيت مي شود يعني به يك عنصر پايدار فرهنگي و پذيرفته شده ( = ارزش ) تبديل مي گردد . زور چيز خوبي مي شود و دستيابي به عوامل زور از جمله نيرو و فنون بدني ( كاراته ، كنفو و بكس … ) با ارزش .

نظام اجتماعي ـ نظام سياسي

براي ايجاد جامعه قانوني بين خانواده ، سازمانها و حكومت داري به موضوع مقاله نقش خانواده در ايجاد جامعه مدني برگشته و خانواده را مورد تحليل قرار دهيم .

خانواده نخستين و مهم ترين عامل جامعه پذيري است . بر افكار و نگرش هاي افراد تأثير فراواني دارد . ما بايد فرزندان خود را رو به آينده تربيت كنيم . به قول جبران خليل جبران ، فرزندان اگرچه با شمايند به شما تعلق ندارند ، عشق خود را بر آنها نثار كنيد ، اما انديشه هايتان را براي خود نگه داريد ، زيرا آنها را نيز براي خود انديشه اي ديگر است .

ممكن است تلاش كنيد كه شبيه آنها باشيد اما مكوشيد كه آنان را مانند خود بار بياوريد .

تلاش ما بايد ايجاد الگوهاي تربيتي مناسب و رو به آينده اي چون قانون گرايي ، نظم ، مشاركت جويي ، مدارا ، كنار گذاشتن خشونت ، قانع بودن ، فكر استدلالي با روحيه پرسشگري باشد .

حال در خانواده ها چه اقداماتي انجام دهيم تا دو عنصر فرهنگي ( زور و پذيرش زور ) در خانواده ها حذف شود و جاي آنها را الگوهاي مناسب تربيتي بگيرد .

1. توجه به منافع عمومي به جاي منافع شخصي

2. شركت در انتخابات . براي بچه ها امر مهم انتخابات را تشريح نموده و چگونگي انتخاب شخصيت هاي سياسي بويژه رئيس جمهور و نمايندگان را توضيح داده از قبيل اطلاعاتي كه مناسب براي سياستمدار مي باشد معلومات كافي در زمينه رياضي ، تسلط به زبان انگليسي ، جامعه شناسي و علوم سياسي .

براي ترويج فرهنگ مشاركت بايد بچه ها را كه به سن رأي نرسيده اند با خود به پاي صندوق راي ببريم تا كم كم با الگوهاي مشاركت آشنا شوند .

3. تشريح زندگي شخصيت هاي سياسي قانونمند و اصلاح طلبي چون امير كبير ، دكتر محمد مصدق و مهندس مهدي بازرگان و كنار گذاشتن شخصيتهاي سياسي زورگو ، بي قانون چون محمد علي شاه و …

4. پاسخ به سؤالات فرزندان ، دنياي جديد پرسش هاي فراواني را براي بچه ها ايجاد مي كند كه اولياء بايد با صبر و حوصله به اين موارد پاسخ مناسب دهند .

5. آگاه كردن فرزندان نسبت به اهميت آزادي بيان و انديشه . والدين به فرزندان بياموزند كه آزادي انديشه پيشرفت علم را به دنبال داشته و باعث انتشار كتابهاي مناسب و آموزنده وروزنامه هاي منتقد و اصلاح طلب مي شود .

6. تحمل عقايد مخالف . والدين بايد به فرزندان خود بياموزند زماني كه شخصي نظريات خود را ارائه مي دهد و با عقايد ما همخواني ندارد مي توانيم با نوشتن مقاله يا كتابي به آن پاسخ دهيم و در واقع پاسخ قلم را با قلم مي دهند نه با زور و شمشير .

7. ايجاد روحيه انتقادپذيري در اعضاي خانواده . والدين بايد به انتقادات سالم فرزندان كه عاملي مهم براي رشد انتقاد پذيري در فرزندان مي باشد توجه كنند . همين طور فوايد انتقاد را براي آنها تشريح نمايند كه « از طريق انتقاد انسان نقائص را مي شناسد و از وضعيت واقعي آگاه
مي شود مردم از طريق انتقاد بغض هاي خود را خالي مي كنند ، آرامش نسبي مي يابند و از اين طريق از ميزان نااميدي آنان از نظام حكومتي كاسته مي شود . گرچه انتقاد و نظر خواستن از مخالفين در ابتدا موجب كندي كار مي شود اما در عوض پايداري استمرار نظام را تضمين مي كند»

 

منابع
1.رفيع پور ، فرامرز توسعه و تضاد انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي سال 1376
2.رضا قلي ، علي جامعه شناس خودكامگي انتشارات ني سال 1371
3.جبران خليل جبران ، پيامبر ترجمه دكتر حسين الهي قمشه اي انتشارات روزنه سال 1380
4.شوماخر جي اف . كوچك زيباست انتشارات علمي فرهنگي سال 1371

موید باشید

نیازمند دعاهای خیرتان

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 1:11  توسط گــــــــــــــــــوهری  | 

يا لطيف

 

تاريخ و زندگاني بزرگان آن به ما مي آموزد كه تولد هر كودك در هر نقطه اي از اين جهان پهناور ، تولد يك فرصت است ، فرصتي براي بهبود وضعيت يك ملت و بالاتر از آن فرصتي براي ارتقا و پيشرفت جامعه بزرگ بشري .

به راستي سهم پدران ما و پدر پدرانمان كه ميراث دار اين پيشرفت بوده اند چقدر است ؟ ساده بگويم منو و شما كه مدعي زندگي در عصر مترقي هستيم به چه ميزان درمعرفت ، رشد و پيشرفت خود ، خانواده ، جامعه و در يك ديد خوش بينانه كشور و دنيا نقش داشته ايم و يا اينكه خداي ناكرده دچار غفلت شده ايم و هر روز نسبت به روز قبل كابوس ديگري در سر داريم و ان‍‍رژي خود را صرف چه روياهاي مي كنيم و آيا اين حيات دنيوي را چند بار مي خواهيم تجربه كنيم مگر نه اينست كه زندگی همان گذر لحظه هاست که مشتاقانه منتظر گذشتن آن هستیم. من وقتي اين انتزاعات ذهنم را در به روي وبلاگ مي آوردم به ياد نوشته اي يك سنگ قبري افتادم و وقتي اين نوشته را هر وقت مرور مي كنم پيامهاي جدي و الزام آور به ذهن من وارد

می سازد بي ترديد خود شما نيز در صدد تامل و تطببق آن با واقعيتهاي موجودتان بر مي آييد

اين متن با اين مضمون است :  جوان که بودم سرشار از انرژی و انگیزه بودم و دوست داشتم که جهان را عوض کنم و روی همه مردم دنیا اثر بگذارم اما نشد

به میانسالی که رسیدم تصمیم گرفتم کمی در تصمیمم تامل کنم و به جای دنیا به کشور خودم بپردازم و مردم کشورم را عوض کنم اما هر چه کردم نشد که نشد ،

به پیری که رسیدم پخته تر شدم و تصمیم گرفتم تنها اعضای خانواده خودم را درست کنم و آنها را تغییر دهم اما پناه بر خدا ،آنها هم عوض نشدند!

و اکنون که برای خوابیدن در بستر مرگ آماده می شوم به این نتیجه رسیدم که اگر از ابتدا خودم را می ساختم و پیدا می کردم می توانستم با اخلاق و رفتارم بر روی خانواده خودم اثر بگذارم و آنها را عوض کنم ، خانواده من هم می توانستند تحت این تاثیرات بر روی مردم کشورمان نقش بگذارند و آنها را عوض کنند و شک ندارم که در آن صورت مردم کشورم دنیا را عوض می کردند

                                                                        منصور باشيد

                                                                                                              

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 23:46  توسط گــــــــــــــــــوهری  | 

 

سياستگزاري هخامنشيان در همه ايران به يک صورت نبوده، زيرا جريان تاريخ در غرب و شرق ايران به يک گونه نبوده است. در غرب ايران ملل سامي نژاد به مرکزيت عادت کرده بودند و با اينکه کوروش بزرگ در ليديه و کمبوجيه در مصر کوشيدند تا همان ترتيبات آريايي خودگردان را به آن ملل واگذارند، ولي به واسطه کنکاشي که صورت پذيرفت از اين کار منصرف شدند، ولي در شرق همان ترتيب آريايي قوت داشت. به طور کلي در امپراتوري ايران باستان، هر استاني در برقراري سياست داخلي خود تقريبا و در برقراري سياست مذهبي، فرهنگي، زباني و ... کاملا مختار و آزاد بود.

در سرزمين وسيع ايران هخامنشي 46 قوم از نژادهاي مختلف با مذاهب، زبانها، عادات و به طور کلي فرهنگهاي گوناگون مي‌زيستند که بايستي بيش از هر چيز در جهت حفظ و اداره اين سرزمين قوانيني وضع مي‌گرديد تا هر قومي بتواند با حفظ آراء، عقايد، فرهنگ و مذهب خويش در کنار ساير ملل در آرامش به زندگي بپردازد. به اين منظور يک سلسله قوانين کلي با نام «دات شاهي» از سوي مرکز براي همه اقوام تدوين شد که لازم الاجرا بود.

اين قوانين فقط يک سلسله قوانين بنيادي همانند منع قرباني کردن انسان (که در آن روزگاران در ميان برخي ملل همانند اعراب و فنيقيها رايج بود) يا فرستادن سپاه در هنگام دفاع را شامل مي‌شد و يا يک سلسه قوانين انساني همانند عدم صدور حکم اعدام در ازاي اولين جنايتي که شخصي مرتکب شود، تا جايي که حتي خود شاه هم نبايد در مرتبه نخست اين حکم را صادر کند. اگر شخصي مرتکب کار بدي شده بود مي‌بايستي در مقابل، کارهاي خوب او هم در نظر گرفته مي‌شد و با هم سنجيده مي‌شد و سپس راي نهايي صادر مي‌گرديد.

براي اداره کلي مسائل مربوطه به امور داخلي يا به تعبيري سايست داخلي، هر استان بنا بر آراء عقايد و ديدگاههاي آن قوم در همان استان قوانيني وضع مي‌نمود تا با فرهنگ شهروندان تجانس داشته باشد و در باب رسيدگي و مجازاتها، در هر استان، قضائي براي رسيدگي به حقوق شهروندان خود در نظر گرفته شده بودند. در برخي مسائل خود شاه هم شخصا رسيدگي مي‌کرد و در روزهايي که خود براي دادخواهي بار عام مي‌داده است اين انکان وجود داشته که هر کس بتواند داد خود را از وي بخواهد.

تخت جمشيد به عنوان يکي از بزرگترين بناهاي تاريخي جهان با تصاوير، سبک و نوع معماري خاص خود و با سنگ نبشته‌هاي زيباي خود مي‌تواند گواهي روشن بر حفظ حقوق ملل در پادشاهي ايران باستان باشد. در جاي جاي تخت جمشيد مباني و ارزش والاي فرهنگ معماري ايراني به چشم مي‌خورد. در هيچ گوشه‌اي از تخت جمشيد اثري از کشتار، خونريزي، سفاکي، تجاوز، جنگ، بي‌رحمي و بي‌بندوباري به چشم نمي‌خورد.

در دوراني که براي فاتحان مفاهيم تواضع، فروتني،انسانيت و رعايت حقوق مردم، معني و مفهوم نداشته و شاهان گاه خود را همانند فراعنه مصر خدا مي‌ناميدند و يا مانند يونانيان بت پرست بودند، در سنگ نگارهاي تخت جمشيد هيچ قومي را نمي‌توان ديد که در حالت خضوع يا سجود در برابر شاه ايران قرار گرفته باشند، بلکه سخنان با نام يکتا خداوند (اهورمزدا) آغاز شده و تواضع و احترام به ديگران از سوي هخامنشيان به ديگران مشهود است.

آنگونه که از سنگ نبشته‌ها برمي‌آيد، براي ساختن تخت جمشيد از همه اقوام و ملل تحت امپراتوري ايران گرد هم آمده‌اند تا مجتمع عظيم فرهنگ و هنر باستان را مجسم سازند و ايرانيان نيز در اوج قدرت و فرمانروائيشان، هيچ کس را به کار مجاني و بيگاري نگرفتند. گواه اين امر مهم کشف بيش از 30000 لوح گلي متعلق به بخش بايگان و حسابداري تخت مشيد است که در سال 1312 هجري شمسي به هنگام خاکبرداري گوشه شما شرقي تخت جمشيد سر از خاک بيرون آورد.نويسندگان اين الواح نامهاي ايلامي دارند و اين اسناد متعلق هب سالهاي 512 تا 492 پيش از ميلاد است که اکثرا با حروف ايلامي نوشته شده و سپس با مهرهايي به خط پارسي باستان تاييد شده است.

وجود زبان و خط ايلامي در بخش حسابداري، خط آرامي در مکاتبات اداري و ترجمه هر سنگ نوشته به چند زبان مختلف، خود بيانگر تقسيم کار در ميان ملل و از همه مهمتر عدم وجود برتري نژادي ميان ايرانيان با ساير مردمان است و آنچه از مضمون اين لوايح برمي‌آيد اين است که تمام مردماني که در اين ساختمان عظيم کار کرده‌اند، حقوق و مزايا دريافت نموده‌اند. دستمزد همه کارگران بر پاييه نظم و مهارت و سن کارگران طبقه‌بندي شده است.

لازم به ذکر است که تخت جمشيد تنها بناي بزرگ و تاريخ جهان است که براي ساخت آن خون انساني بر زمين نريخته است و انساني براي ساخت آن به بردگي گرفته نشده است، برخلاف اهرام سه گانه مصر که به دستور فراعنه و به بهاي جان هزاران انسان بيگناه که به بردگي گرفته شده بودند فقط براي حفظ جسد فرعون ساخته مي‌شد و يا ساختمان کلوسئوم که به عنوان ننگ بشريت، امروزه سمبل شهر روم مي‌باشد و براي تفريح و تماشاي وحشيانه‌ترين و غيرانساني‌ترين مسابقه در جهان، يعني به جان هم انداختن دو انسان اسير به نام گلادياتور، ساخته شد، اما تخت جمشيد به عنوان پايگاهي براي حل و فصل حقوق ملل مختلف بنا شد و دروازه ملل که به احترام همه اقوام و ملل مختلف بنا گرديد حکايت از برابري انسانها و حفظ حقوق بشر جداي از رنگ پوست، مذهب، نژاد و ... دارد.

 

اقتباس از : حقوقدانان

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:19  توسط گــــــــــــــــــوهری  | 

هوالرئوف

حقوق پدر :

پدر موجب شخصيت اجتماعى فرزندان است، حضور او در محيط خانه عامل كنترل و عدالت است و نبودش موجب نگرانى، بى‏نظمى و ناآشنايى فرزندان با مشكلات اجتماعى است. از اين‏رو بايد در آشكار و نهان مورد احترام و تعظيم باشد، در صحبت كردن با او، نشستن و راه رفتن همراه او، نام بردن او و ... همه ی آداب و رسوم ادب و احترام به كار گرفته شود.حضرت امام كاظم(علیه السلام)مى‏فرمايند:«شخصى از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) سؤال كرد: حق پدر بر فرزندش چيست»؟ آن حضرت در جواب فرمودند: «او را با نامش صدا نزند، جلوتر از او راه نرود، جلوى او ننشيند، كارى نكند كه مردم پدرش را ناسزا و فحش گويند. ».

 

حقوق مادر :

امام رضا عليه السلام می فرمايند :

"و بدان حق مادر ، لازم ترين حقوق  و واجب ترين آنهاست زيرا او باری را برداشته كه هيچ كس بر نمی دارد و فرزند را حفظ كرد ، با گوش و چشم و ساير اندامها ، در حالی كه به اين كار شاد و خوشرو بود ، با همه دشواريهايی كه هيچ كس بر آن تاب و و شكيبائی ندارد  فرزند خود را حمل كرد ، راضی شد كه خود گرسنه بماند و او سير شود ، و خود تشنه بماند و او سيراب گردد ، و خود برهنه بماند و اورا بپوشاند و خود در آفتاب بماند و او را سايه دهد ، پس بايد شكر از او و نيكوئی به او ، به اين اندازه باشد ، هر چند طاقت ادای كمترين حق او را نداريد ، مگر به ياری خداوند " 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:31  توسط گــــــــــــــــــوهری  | 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

به نام رب مهدي آل محمد
درد دل نامه اي براي آن كه عنايتش هميشه جاري است
.
مو لا ي من ديگر رمقي برايم نمانده است .

هر روز كه مي گذرد انتظار بيشتر ا زپيش امان ا ز من مي گيرد .

 

آقا خسته ام خسته وگويا هر چه به روز ميلا دت نزديك تر ميشود

خستگي ودلتنگي ام بيشتر ميشود .

گفته اي كه در دلهاي خسته خانه داري .

به مادرت زهرا كه من هم دلي خسته دارم

ولي با اين وجود هنوز هم قدوم مبا ركتت را در خانه دلم حس نمي كنم .
ميدانم كه غبار وجودم را گرفته .سردي گرماي وجودم را قبض كرده .

اما اي نور تو كه مي تواني در وجود من بتابي وگرمش كني

وبا فروغ وطلوع زيبايت رخوت وسستي ام را به قيامي قطعي مبدل نمايي .
مولاي من ! اين روزها چشمانم مرا بيشتر مي آزارد .

آذين كوچه وخيابان داغ دلم را زنده ميكند .
جشن تولد براي كسي كه سبب طول غيابش اعمال من وامثال من است .
بگو مولاي من در كدامين سرزمين به دنبالت بگردم .

تا به كي در بيابان وجودم از براي ديدار وصالت بدوم .
بيا و دستي بر سرم بكش .سراپاي وجودم اشتياق پر التهابي است

كه با نزديك شدن نيمه شعبان بيشتر وبيشتر مي شود .

آقا ! چقدر دوست دارم كه سرم را بر دامانت بگذارم وتا ميتوانم گريه كنم .
گريه اي به قدمت 1170 سال انتظار تو .
به زودي او مي آيد تا تو خدايت را راحت تر صدا بزني

واين جا ست كه انتظار مفهوم مي يابد

پس العجل العجل العجل يا مولاي يا صاحب الزمان.

Gohari100@yahoo.com

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:41  توسط گــــــــــــــــــوهری  | 

هوالعادل

امروز ۲۲ اردیبهشت ۸۷ هست و عجیب دلم گرفته وپس شرکت در شب شعری (( با عنوان: عطر یاس نبی (ص) )) که به مناسبت روز میلاد حضرت زینب (س) و با همت شهرداری - شورایاری و امام جماعت محترم  مسجد پیش بینی شده بود ضمن اقامه نماز مغرب وعشاء شرکت نمودم. روز جشن بود و رسم معمول حکم می کرد که شاد باشم . سعی کردم در طول حضورم در این جشن همین وضعیت روحی را حفظ کنم.

ولی بعد از برگشت از جشن ـ مصائب حضرت زینب (س) را در ذهن خود تداعی کردم  و مشکلات روحی حادث شده امروزم نیز مزید بر علت شد که سری به وبلاگ شخصی خود بزنم و تراوشات درونم را  جاری کنم تا شاید اندکی از تالمات روحی من بکاهد:

من از سكوت گريزان بوده ام هميشه ...

سالهاست كه سكوت كرده ام .....

و اينك ترس مرا تكان مي دهد و من پيوسته به عقب بر مي گردم

و از خود اين سوال را بارها و بارها مي پرسم كه آيا من راه را عوضي آمدم ؟

دلم گرفته است از اين فريبها و نيرنگها  ...

از اين دورويه مردمان بيهوده گو .....

از آنها كه خدا را در پشت يك تكه ابر پنهان كرده و

مي كنند و خود را قديس وار خالص خالص مي نمايانند

چرا سادگيها هميشه....

تهش  باختن است

چرا قلب ساده من هميشه ساخت و ويران نكرد اما ساخته هايش را ويران

كرد دست فريب ؟ ...

چرا بالهايم را ديگران نمي بينند ...

پرواز را از همين سكوي كوچك هم مي شود آغاز كرد  ...

سکوت را دوست ندارم

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:56  توسط گــــــــــــــــــوهری  | 

 آیا تا به حال به افرادی توجه کرده اید که در دهه هشتم عمر خود هستند و جوان به نظر میرسند و در مقابل افرادی سن کمتری دارند، اما پیر به نظر می آیند؟

البته این طبیعی است که جسم ما پیر شود، ولی این موضوع کاملاً با این که شخص پیر به نظر برسد، تفاوت دارد. به علاوه این احساس هر شخصی است که خودش را چقدر پیر ببیند.

 

هیچ کس پیر نمی شود، مگر این که خودش انتخاب کند که پیر باشد. به جای این که از مردم بپرسیم چند سال دارید؟ بهتر است بپرسیم چند سال زندگی کرده اید؟

 

یک راه ساده برای این که من و شما پیر نشویم این است که از تمام روزهای عمرمان استفاده کنیم. ما به عنوان جانشین خدا در زمین وظیفه داریم بهترین باشیم و بهترین کارها را انجام دهیم. و برای این که تمام عمرمان جوان بمانیم باید هفت کار انجام دهیم.

 

۱) همواره در حال آموختن باشیم

 

برای چیزی که از قبل میدانید وقت نگذارید؛ اما به محض این که مطلب جدیدی را بیاموزید به جوان ماندن خود کمک کرده اید. شروع به جمع آوری اطلاعات درباره مطالب باارزش کنید؛ میتوانید با کلام خدا شروع کنید؛ وقتی ما قرآن میخوانیم کلام خدا را در ذهن و قلبمان جای میدهیم و به کارهایی که او میگوید انجام دهیم فکر می کنیم. به محض این که همه چیز را از منظر او میبینیم، نگرانی و هیجانات ما به پایان میرسد. در همان زمان انرژی میگیریم و حس امید و انتظار در ما به وجود میآید.. هنگامی که پر از ترس، اضطراب و ناامیدی نباشیم، جسم و روح ما به بهترین شکل وظایف خود را انجام میدهند. برای جلوگیری از پیری، هر روز مقداری از کلام خدا را بیاموزید.

 

کتاب آسمانی یک نامه عاشقانه است برای پذیرش بیقید و شرط خداوند در رابطه با هر کسی که به سوی او برود. وقتی حقیقت عشق او را درک کنیم و آن را با فکر و زندگی روزانه مان یکی کنیم، جوان ماندن ما تضمین میشود. وقتی احساس اطمینان و پشتگرمی داریم، هر چیزی در درونمان بهگونهای دیگر جریان پیدا میکند.

 

به علاوه باید به یادگیری هر چیز جدید درباره سلامتی خود ادامه دهیم؛ ما مسئول نگهداری جسمی هستیم که به ما به امانت سپرده شده؛ و اگر بخواهیم سالم بمانیم باید نظم و انضباط را بیاموزیم. به خاطر داشته باشیم که بدن همچون هدیهای مقدس است که ما در برابر آن مسئولیم؛ کار ما فقط خوردن، خوابیدن و انجام تکالیف نیست؛ بلکه بایستی از جسممان در برابر صدمات محافظت کنیم. اگر یادگیری را متوقف کنیم در جاده زندگی به سرعت به سوی پیری پیش میرویم.

 

به دنبال کارهایی بروید که بلد نیستید؛ مثل چگونگی کار با کامپیوتر و یادگیری یک زبان خارجی؛ در این راه نیز پشتکار داشته باشید و خود را ملزم به فراگیری کنید. تداوم در یادگیری، ذهن شما را جوان و کارآمد نگه می دارد.

 

۲) عشق بورزیم

 

خداوند دوست ندارد که بندگانش با تلخی، اضطراب و رنجش خاطر یا دشمنی زندگی کنند؛ این گونه احساسات اثراتی منفی روی بدن، ذهن و تمام جنبه های زندگی ما میگذارند؛ و بایستی آنها را از زندگی حذف کرد. الگوهای رفتاریای مثل حسادت، خودخواهی و خشم و کینه باید ترک شوند و عشق ورزیدن جایگزین آنها گردد. خداوند میخواهد که ما ظرفیت دوست داشتن افراد را داشته باشیم و در این حالت است که زندگی ما به خوبی شکل میگیرد. پروردگار، هنر عشق ورزیدن و دوست داشتن را در وجود ما نهاده است. دوست داشتن باعث میشود انرژی خاصی در زندگی ما جریان یابد و در این صورت است که جوان می مانیم؛ در غیر این صورت ناامیدی وجودمان را فرا می گیرد. اگر عشق نورزیم یا این احساس را در خود به وجود نیاوریم، خیلی زود به سمت پیری می رویم. برای این که جوان بمانید، خدا و انسانها را دوست بدارید و اجازه بدهید که دیگران هم شما را دوست داشته باشند.

 

۳) لبخند بزنیم

 

آیا می دانید که خندیدن روی تمام وجود شما اثر میگذارد؟ وقتی که می خندیم، سیستم ایمنی بدنمان تحریک و به گونهای که باید، فعال میشود. با این کار به جسم مان اجازه میدهیم تا دفاع بهتری در برابر آسیب ها داشته باشد.

 

شاید شما با خود فکر کنید، من به علت شرایطی که دارم نمی توانم بخندم.؛ بله درست است؛ واقعیت هایی وجود دارند که خندیدن را برایمان دشوار میکنند؛ اما شادی و لذتی که ما از آن صحبت میکنیم، چیزی است درونی که به اوضاع و شرایط ما بستگی ندارد. لذت واقعی وقتی به وجود می آید که راه و مسیر زندگی را درست تشخیص دهیم و بدانیم یک قادر مطلق در کنار ماست و از درون شاد باشیم. در این صورت است که میتوانیم لبخند بزنیم.

 

بیشتر ما از نعمت سلامتی برخورداریم؛ مکانی برای زندگی کردن داریم و کسانی را داریم که دوستمان دارند. اینها والدین، فرزندان، خواهران، برادران یا همسر ما هستند. آیا شما ترجیح میدهید به چیزهایی که ندارید توجه کنید و نیز به ناتوانی، درد، خطر، یا ترس؟ هر یک از ما باید قلبی شکرگزار داشته باشیم و نتیجه این سپاسگزاری، خوشی و شادابی است.

 

هنگامی که میخندیم مثل بچه ها میشویم. به یاد داشته باشید که <خندیدن> خاص بچه ها نیست؛ در درون هر زنی هنوز یک دختربچه وجود دارد و درون هر مردی یک پسربچه؛ وقتی به کودک درونمان اجازه ابراز وجود بدهیم، میتوانیم احساسمان را بیان کنیم و از زندگی لذت ببریم. در این شرایط عمری طولانی تر خواهیم داشت.

 

پس زندگی را کمتر جدی بگیرید و به مشکلات لبخند بزنید. اگر دوستی ندارید که شما را شاد کند، چنین کسی را برای خود پیدا کنید. به خاطر داشته باشید که میتوانید با او با شادی زندگی کنید.

 

۴) فعال باشیم

 

درختان قوی در کهنسالی هم میوه میدهند. معنای این کلام این است که باید در زندگی همواره مفید و فعال باشیم و به سنمان فکر نکنیم. سعی و تلاش در زندگی برای امور دنیوی کار اشتباهی نیست؛ بازایستادن از کار و تلاش اشتباه است. البته نباید به دنیا وابسته شویم. اما در عین حال همانطور که مغز ما به بدنمان پیام میفرستد و این کار همواره ادامه دارد، خود ما هم بایستی هرگز بازنشسته نشویم و پیوسته فعال باشیم؛ در واقع ما زمانی پیر می شویم که دست از کار و فعالیت بکشیم.

 

هنگامی که تجربه یا پولی به دست میآورید، از خود بپرسید که خداوند میخواهد ما با این پول یا تجربه چه کاری انجام دهیم. هزاران راه برای خدمت به خداوند وجود دارد. بنابراین از خود خدا بخواهید که طرح و برنامهای را به شما نشان بدهد. آیا دوست دارید جوان بمانید و خداوند برایتان خیر و برکت قرار دهد؟ اگر چنین است سعی کنید در زندگی مفید واقع شوید..

 

۵) گذشته را فراموش کنیم

 

افراد زیادی در <گذشته> زندگی میکنند و به خود صدمه میزنند. با سرزنش کردن خود به جسمتان آسیب نرسانید. حسادت را از خود دور کنید. با این کار از تلخی و مشکلات زندگی میکاهید، اما با رنجش خاطر و دشمنی ورزیدن خود را پیر میکنید. این گونه سختگیریهای ذهنی، روح و روان، احساسات و جسم شما را تحلیل میبرد. خداوند هرگز دوست ندارد که بندگانش با این مشکلات زندگی کنند.

 

اگر یادگیری را فراموش کنیم و به گذشته ها هم فکر کنیم، به سرعت پیر میشویم و به ناراحتی های قلبی نیز مبتلا میگردیم. ما باید ذهنمان را بر حال و آینده متمرکز کنیم؛ پس بیاموزیم که دیگران و خودمان را ببخشیم و گذشتهها را فراموش کنیم.

 

۶) از آرزوهای زیاد بپرهیزیم

 

در روِیاها فرو نروید که زود پیر میشوید. وقتی برای هدفی تلاش می کنید و فعال و باانگیزه هستید جوان میمانید. هرگز به کارهای راحت و کوچک و نیز کارهایی که خداوند ما را از آن برحذر میدارد نیندیشید. به اهداف بزرگ فکر کنید و به این بیندیشید که خدا همواره با کارهای عجیب، بندگانش را شگفت زده میکند. از او بپرسید که برای من چه سرنوشتی را در نظر گرفته ای؟

 

به خاطر داشته باشید که خدا را همیشه و همه جا در کنار خود دارید(و او از رگ گردن به شما نزدیکتر است). وقتی به این باور برسید، انرژی بیشتری میگیرید.

 

۷) به چیزی دل نبندیم، به جز خدا

 

در قلبتان به خدا توکل کنید و در اعماق وجودتان به او بیندیشید. بدانید که او شما را به راه راست هدایت میکند.

 

هرگز صحبت کردن با خدا و گوش دادن به فرامین او را ترک نکنید. به او عقیده داشته باشید و بدانید که میتواند هر کاری را انجام دهد. هنگامی که ما میآموزیم در همه کارها به خداوند تکیه کنیم و در مشکلات از او یاری جوییم، این خود باعث میشود که یک حس اطمینان و لذت در ما به وجود آید؛ و در این حال مشکلات، سختیها و غم و غصه ما را پیر نمیکند.

 

آیا جسم ما پیر میشود؟ بله، البته؛ اما بدانید که فکر، روح و قلبمان هرگز پیر نمی شود؛ و دیگر این که بهترین انتخاب خداوند است.

 

او در تمام امور زندگی با شماست، به شما قدرت انجام همه کارها را میدهد

و قوای تازه ای به شما می بخشد.

 ghari100@yahoo.com

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:18  توسط گــــــــــــــــــوهری  | 

پروردگارا ! من را ابزار آرامش خویش قرار ده.بگذار در هر کجا که نفرت است عشق درو کنم .هر جا آسیب است عفو ، هر جا شک است ایمان ، هر جا نوامیدی است امید. هر جا تاریکی است نور و هر جا غم است سرور.    پروردگار عالم به من لطف کن تا بیشتر در پی تسکین بخشیدن باشم تا آرام شدن همانطور که می فهمم فهمیده شوم. همانطور که دوست دارم دوست داشته شوم زیرا دراثر دادن است که دریافت می کنم، دراثربخشیدن است که بخشیده می شوم در مرگ خود است که در زندگی جاویدان متولـــد  می شوم.

Gohari100@yahoo.com

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:4  توسط گــــــــــــــــــوهری  | 
 
  بالا